سلام مهمان عزیز

اگر من را می بینی , این بدان معنی می باشد که هنوز در سایت ثبت نام نکرده یا  وارد نام کاربری خود نشده اید. برای استفاده از انجمن و استفاده از تمامی امکانات آن می بایست در انجمن عضو شوید. عضویت در انجمن رایگان و در کمتر از 30 ثانیه امکان پذیر می باشد.

برای عضویت کلیک کنید : عضویت

برای ورود کلیک کنید : ورود





وقف
زمان کنونی: 11-01-2014, 03:06 PM
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: maedhsmaili
آخرین ارسال: maedhsmaili
پاسخ 1
بازدید: 3007

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
وقف
06-02-2011, 12:20 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 06-02-2011 12:35 PM، توسط searcher.)
ارسال: #1
وقف
عنوان تحقیق :
وقف

مائده اسماعیلی

بهار 1390

فهرست مطالب


مقدمه
تعریف وقف در قوانین
تعریف وقف در ادبیات فارسی
انواع وقف
شرایط وقف
شرایط وقف کننده
ساختار و تشکیلات رونوشت برداری
قواعد وقف و ابتداء
وقف از نظر قرآن
مالکیت عین موقوفه
درخواست ثبت به وسیله متولیان موقوفات
درخواست ثبت موقوفه به وسیله موقوف علیه
وظایف واختیارات واداره اوقاف در رابطه با ثبت موقوفات
اعتراض ثبت به اموال موقوفه
دعوی مربوط به تولیت موقوفات غیر منقول
نقش تصرف در دعوای تصرف
قبض شرط صحت عقد وقف
موارد جواز بیع موقوفات
وضعیت حقوقی موقوفه در اثر تحقق جواز فروش
منابع






فصل اول
مقدمه

مقدمه
یکی از رویایی¬ترین خواست¬های بشر در حالی که خداوند می¬فرماید همه به سوی خدا باز می¬گردند ماندگاری خویش بوده است. پس از نومیدی از بقای جاودانه، اندیشه «نام نیک» ایجاد شد. یکی از ابزار نیک¬نام استفاده از نهاد وقف است. اموالی از گردونه داد و ستد خارج می¬شوند و منافع آنهابرای نیت خیر صاحب قبلی آن منافع که بدون شک منفعت دیگران (غیر از خودش) را در بر دارد به جریان می¬افتند. اموالی اختصاص یافته به موجب قانون شخصیت اعتباری و حقوقی مستقل می¬یابند. نام و دارایی و درآمد و مدیریت ویژه که همه این اختصاصات برای تأمین نیت خیر واقف بوجود می¬آیند: نهادی مفید و سودمند که ناشی از تعالیم دین مقدس اسلام برای بشرخواهی و برقراری عدالت و توزیع ثروت در جامعه و کمک به ارتقاء همه جانبه بشر خلق شده و در طول زمان تکامل یافته است. ازابتدای تأسیس اولین جامعه اسلامی تاکنون تصور این نهاد بسیار زیاد بوده است. روزی صرفا عقار واموال غیر منقول قابل وقف بوده¬اند ولی به تدریج در زمان¬های دیگر، دایره این اموال تغییر کرده است. این تحولات و گسترش دامنه اموال قابل وقف ناشی از ثابت بودن اصول وقف که از جمله همان وجود نیت و غرض دیگرخواهی است، می¬باشند. هر چه و قف شود تفاوتی نمی¬کند، مهم آن است که واقف از مال خود دست بکشد و آن را برای استفاده در اختیار دیگران قرار دهد. با ملاحظه تاریخ تکامل وقف در وقفه کشورهای اسلامی در می¬یابیم که فتهای مسلمان به تناسب شناسایی و احترام و اموال جدید، درمورد آنها حکم داده¬اند.




فصل دوم
وقف در ابعاد فقهی - حقوقی

- تعریف وقف در قوانین:
ماده 55 ق.م (منظور قانون مدنی) می¬گوید: وقف عبارتست از این که عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود، منظور از حبس نمودن عین مال نگاه داشتن عین مال از نقل وانتقالات، و همچنین، از تصرفات که موجب تلف عین گردد زیرا زیرا مقصود از وقف، انتفاع همیشگی موقوف علیم، از مال موقوف علیهم از مال موقوفه است، و بدین جهت هم آن را وقف گفته¬اند. منظور از تسبیل منافع واگذاری منافع در راه خداوند، و امور خیریه و اجتماعی می¬باشد.
بند 7 الحاقی به ماده یک قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج واوقاف مقرر می¬دارد.
اثلث باقیه محبوسات، نزور، صدقات و هر مال دیگری که به غیر از وقف برای امور عالم امنفعه و خیریه اختصاص یافته درحکم موقوفات عامه است و چنانچه فاقد متولی و متصدی باشد با اذن ولی فقیر تحت اداره و نظارت سازمان اوقاف وامور خیریه قرار خواهید گرفت. همانطور که ملاحظه می¬شود اموالی را می¬توان وقف نمودن که با حفظ اصل آن، امکان بهره¬برداری از منافعش وجود داشته باشد. به عنوان مثال، اقلام مصرف شدنی مانند میوه یا گندم یا برنج که با استفاده از آنها عین مصرف می¬شود، قابل وقف نیست، اما اموالی مانند ظروف، میز، صندلی، ساختمان، باغ و زمین قابلیت وقف دارند.
تعریف وقف در ادبیات فارسی:
وقف عملی است صالح و باقی و مصداق روشنی است از تعاون، تعاضد و انفاقی است عادی از منت و احسانی است خالی از اذیت و بدور از تحقیر شخصیت دیگران و تصدقی دائمی بدون ربا و واحی است بدون اضطراب از پردااخت تعدیل و ثروتی است با رضا ورغبت و برگ سبزی است که به گور فرستاده می¬شود.
وقف در لغت یعنی نگه داشتن و ایستادن و چون ملک و یا مال از هر نوع منفعت و سودی برای شخص باز ایستاده می¬شود و منافع آن فقط در راه خدا خواهد بود پس متوقف ساختن مالکیت خصوصی و شخصی و عمومی کردن منافع آن در راه خدا و مردم، به ساده¬ترین بیان وقف یعنی حبس¬العین و تسبیل¬المنفعه یعنی نگهداری عین مال و صرف درآمد آن در امور خیریه وعامل¬المنفعه
انواع وقف:
وقف به اعتبار موقوف علیه دونوع است:
1- وقف عام 2- وقف خاص
وقف عام: اگر مصارف موقوفه مخصوص دسته یا طبقه معین نباشد آنرا وقف عام گویند مانند وقف بر فقرا، مسجد ومدارس و وقف بر روضه¬خوانی امام حسین (ع) و ائمه اطهار، موقوفانی که بوسیله اقلیت¬های دینی برای معابد و امورالمنفعه اختصاص یافته وقف عامل تلقی می¬شود وقف عام نیز خود به دو رویه عمل می¬شود.
* وقف انتفاعی: یعنی اگر واقف نظرش از وقفی که نموده تحصیل درآمد نباشد و استفاده عامه داشته باشد واقف انتفاعی است مانند وقف بر مساجد، مدارس، ساختن پل و غیر
* وقف منفعتی: یعنی منظور واقف از وقف مال یا اموال تحصیل درآمد باشد و عناوین عامه دارد مثل وقف به تعزیر امام حسین علیه¬السلام، اطعام، تهیه دارو و درمان، کمک به فقرا، کمک به دانش¬آموزان کم بضاعت و غیره که سازمان اوقاف و امورخیریه یا متولیان محترم موقوفات وظیفه دارند بابر نیات واقفین خیراندیش منافع درآمد حاصل از موقوفات را به مصرف مقرر وقفنامه برسانند.
وقف خاص: وقف خاص وقفی است که برای شخص یا اشخاص یا اولاد و احفاد وقف شده باشد پس اگر مصرف وقف مختص گروهی معین باشد آن را وقف خاص می¬گویند مانند وقف بر اولاد وافراد و گروه یا طبقه مخصوص از مردم.
شرایط وقف:
برای تحقق وقف، به عنوان یک عمل حقوق، شرایط و ارکان خاص ضروری است، این عمل حقوقی که در برخی از نظرات ایقاع تلقی شده است، به اعتقاد اکثریت فقها (نجفی: 5 و بعد) انصاری و طاهری، 1384:2195) و حقوق¬دانان، (کاتوزیان، 1361: 156 و بعد) (جعفری لنگرودی: 203 وبعد) (حمینی واقف، 1383: 137) (امامی:69) عقد محسوب می¬شود، قانون مدنی ایران در ماده 56 صراحتاً آن را عقد میان واقف و موقوف علیه (یا حاکم) معرفی نموده است.
بنابراین، با توجه به اینکه قانون مدنی به کلی هر دو نوع وقف عام وخاص را عقد معرفی کرده است. در ادامه از ذکر جزئیات خودداری می¬کنیم و به شرایط تحقق عقد وقف می¬پردازیم.
تراضی:
وقف وموقوف علیه به عنوان طرفین عقد تابع شرایط قراردادها از جمله حکم ماده 190 قانون مدنی هستند. مباحث متعددی در مورد تراضی مطرح می¬شود که در برخی از آنها به اختصار ذکر می¬شود (الف) واقف (ب) موقوف علیه (ج) قبض (د) ابراز اراده (ه) اثبات وقف.
واقف: با توجه به ویژگی¬ها و آثار عقد وقف تغایر و متفاوت ومتعدد بودن واقف وموقوف علیه شرط است. قانون مدنی صراحتاً اعلام کرده است «وقف بر نفس ... باطل است) (ماده72)
وقف به منظور مدد اجتماعی تحقق می¬یابد و باید متضمن قطع ارتباط صاحب مال با مال خود باشد. بنابراین واقف لزوماً غیر از موقوف علیه است. (کاتوزیان: 185)
واقف می¬تواند شخصاً یا از طریق نماینده خود ایجاب وقف را انشاء نماید. در مورد نماینده قراردادی، تردید در صحت عمل نیست ولی نمایندگان قانوی به ویژه قیم از این نوع تصرفات ممنوع هستند (مواد 1240 و بعد قانون مدنی). قانون مدنی درماده 57 خود دو شرط در مورد واقف ذکر کرده است «واقف باید مالک مالی باشد که وقف می¬کند وبه علاوه دارای اهلیتی باشد که در معاملات معتبر است» برخی (جعفری لنگرودی: 1210) (موسوی الخمینی: مسأله 5) وقف فضولی را به واسطه وجود این حکم باطل می¬دانند. برخی (کاتوزیان: 183)(امامی، 1368: 75) ملکوتی فر: 147) تصریح قانون¬گذار را تأکید بر لزوم مالکیت واقف تلقی و آن را جدای ازسایر قراردادها نمی¬دانند. برخی (جعفر لنگرودی: 205 و 210) مالکید توأمان عین و منفعت را شرط صحت وقف می¬دانند ولی قانون مدنی در ماده 64 اعلام نموده است «مالی را که منافع آن موقتاً متعلق به دیگری می¬توان وقف نمود...» مذاهب اربعه به جز مالکی معتقدند صاحب عینی که منافع آن را موقتاً واگذار کرده است، حق وقف دارد.
(ملکوتی¬فر: 146) (زحیلی، 1422 ق: 7609) در مورد وقف از ناحیه اشخاص حقوقی تردیدی جدی قابل تصور نیست. اگرچه کسانی که به شرط بودن قصد تعرب در وقف یا مشاع بودن اموال اعتقاد دارند، این امر را در مورد این¬گونه اشخاص قابل پذیرش نمی¬دانند (الزریقی، 2004: 63 و 64)
موقوف علیه
موقوف¬علیه شخص یا اشخاص حقیقی یا حقوقی هستند که حق بهره¬برداری از منافع مال موقوفه را پس از تحقق عقد پیدا می¬کنند. براساس اینکه موقوف علیه معین و محصور باشد یا نباشد وقف به خاص و عام تقسیم می¬شود. وقف عام ممکن است برای اشخاص نامعین بوجود آید یا برای جهات و اهداف خیر مورد نظر واقف. تمایز وقف عام وخاص از جهات متعددی ازجمله، تحقق عقد (قبول، قبض) آثار، عقد، اداره موقوفه و سایر موارد مؤثر است.
قانون مدنی ایران به تبعیت از فقهای شیعه شرایط چندگانه¬ایرا در موقوف علیه شرط نموده است. ماده 69 قانون مدنی مقر می¬دارد «وقف بر معددوم صحیح نیست مگر به تبع موجود». ماده بعد نیز افزوده است «اگر وقف موجود و معدوم معاً واقع شود نسبت به سهم موجود صحیح و نسبت به سهم معدوم باطل است» درماده بعد آمده است «وقف بر مجهول صحیح نیست» بنابراین حداقل وجود دو شرط موقوف علیه به هنگام تحقق عقد ضروری است.
یک – موجود بودن – منظور از موجود بودن، وجود خارجی یا علی¬رغم اختلاف نظر فقها قابلیت تصور حقوقی (حمل) در زمان وقف مال به سود موقوف علیه می¬باشد. بنابراین وجود موقوف¬علیه در لحظه عقد شرط است. وقف بر معدوم باطل است. با این حال، در وقف عامل اعم از وقف بر جهت خیر یا موقوف¬علیه نامحصور وجود چنین شرطی ضروری نیست.
دو- معلوم بودن موقوف¬علیه – منظور از این شرط آن است که موقوف علیه اعم از اشخاص یا عام مجهول نباشند و قابل تشخیص و شناسایی واحراز تلقی گردند. تردید در موقوف¬علیه بدین معنا که موقوف¬علیه مردد میان دو یا چند شخص یا امر خیر باشد موجب بطلان تلقی می¬شود. در کتب فقهی فروعات زیادی در مورد این شرط دیده می¬شود.
سه – برخی معتقدند (امامی: 77) (شهابی: 89) (کاتوزیان: 198 و بعد) اهلیت تملک موقوف علیه نیز شرط است. تأکید بر این شرط از تصریح برخی از فقها به اینکه موقوف¬علیه باید از کسانی باشد که تملک او شرعاً درست باشد ناشی می¬شود. (انصای وطاهری: 2198) این امر در فقه اهل تسنن نیز دارای سابقه است و فقهای سن نیز بعضا اهلیت تملک را شرط قرار داده¬اند. (انصاری و طاهری: 2198) اما به نظرمی¬رسد وجود این شرط با توجه به این که اموال موقوفه شخصیت حقوقی مستقلی را تشکیل می¬دهند و مال موقوفه متعلق به موقوف¬علیه نمی¬باشد، قابل پذیرش نباشد. (جعفری لنگرودی: 207) در هر حال شرط بودن وجود خارجی ما را از ذکر این امر بی¬نیاز می¬سازد. در این قسمت ذکر دوباره اینکه واقف نمی¬تواند همان موقوف علیه باشد مفید است. ضمنا حجر موقوف¬علیه تأثیری در تحقق عقد ندارد و نماینده قانونی وقف را قبول و مال را قبض می¬کند (ماده قانون مدنی)
شرایط وقف¬کننده:
وقف¬کننده باید مکلف و عاقل وبا قصد واختیار باشد، و شرعاً بتواند درمال خود تصرف کند بنابراین شخص سفیه یا ورشکسته که حاکم شرع او را از تصرف در اموالش منع نموده است حق ندارد چیزی را وقف نماید.

ساختار وتشکیلات رونوشت¬برداری:
1- مقابله نویس:
مقابله¬نویس کسی است که پس از نسخه¬برداری از اصل، رونوشت را با آن مقایسه می¬کرده، جا افتادگیها و جاخالیها را در صورت خوانا بودن با خودنویس دیگری که رنگش اغلب با متن رونوشت متفاوت بوده تکمیل می¬گردد یا با ذکر شماره در متن، آنها را در حاشیۀ سند می¬نوشته و بر موارد تکراری یا زیادی خط می¬کشیده و بالاخره در پایان کار در ذیل سند، تصدیق یا مبحلّ خود مبنی بر مورد قبول و پسند بودن ما حصل کار را، اغلب یا عبارت کلیشه¬ای «مقابله شد. امضاء – اسم» یا «مقابله شده است. صحیح است. امضاء- اسم» نشان می¬داد.
نام مقابله کنندگان رونوشت¬ها به قرار ذیل است:
70 (1337 ه ق) ، 88 (1336 ه ق) و 139 (1337 ه.ق) توسط «عبدالحسین» ، 169 (1331 ه.ق) توسط «تقی» 83 (1331 ه.ق) توسط «ادیب» ، 17 (1347 ه ق) و 34 (1343 ه.ق) هم نامشخص است. در مورد این قسمت ازتشکیلات اداره کل اوقاف نکات ذیل را باید خاطر نشان کرد:
چنان که تاریخ رونوشت پرونده¬های 70 و 130 و پرونده¬های 69 و 131 نشان می¬دهد این کار در یک سال بر عهده مسؤول ثابت و منفردی نبوده است.
تصدیق ثبت دفتر موقوفات که بر اصل پرونده¬های 88 (1336 ه ق) و 136 (1337 ه ق) توسط تقی نوشته شده و امضای او نشان می¬دهد که وی همان شخص است که کار مقابله را نیز انجام می¬داده و همزمان به کار دیگری در زمینۀ رونوشت برداری نیز مشغول بوده است:

2- مطابقه نویس:
تصدیق این مسؤول عموماً مفصل¬تر از تصدیق قبلی و عموماً همراه با امضاء و مهر بیضی شکل است. او نیز عموماً در ذیل رونوشت وپس از پایان کار مقابله¬نویس می¬نوشت: «سواد مطابق با اصلاست. امضا {مهر بیضی شکل} (دفتر اوقاف 1328) و یا : «مطابق اصل واصل آن به آقای ... حاصل آن مترد گردد، تاریخ، اسم و امضاء {مهر بیضی شکل} (دفتر اوقاف 1328)
رونوشت پرونده¬های 69 (1331 ه ق)، 70 (1337 ه ق)، 88 (1336 ه ق)، 1-130 و 2-130 (1337 ه ق) توسط « حسین مقبل»، 83 (1331 ه ق)، 139 (1337 ه ق) توسط «فخرائی» ، 17 ( 1347 ه ق) توسط (محمد علی دفتری)، 34 (1343 ه ق) توسط «محمد اسدزاده» مورد تصدیق مجدّد قرار گرفته است.
با توجه به چند رونوشت ادارۀ کل اوقاف از اسناد وقف مازندران، حداقل در مورد فخرایی که اسم کامل او «میرزا آقاخانی فخرایی» است. آشکار است که همزمان با حسین مقبل در سال¬های 1330 و 1333 ه ق تصدیق تطبیقی را می¬نوشته، او نوشتن تصدیق مقابله¬ای را بر عهده داشته است، این در حالی است که با توجه به مکاتبات موجود میرزا آقا فخرائی در حد فاصل سنوات 1330 – 1334 ه ق در اداره کل به برخی از اعضای اوقاف شیوۀ رونوشت برداری را آموزش می¬داده و پیش¬نویس¬هایی برای رئیس کل اوقاف می¬نوشته، همچنین رونوشت اسناد ارسالی از ادارات شهرستانها را در دفاتر مخصوصی ثبت می¬کرده است، که می¬تواند حاکی ازوظایف متفاوت و تخّصصی مطابقه¬نویس باشد. البته با توجه به حجم کلان مکاتبات ارسالی، بعید است که سند را کاملا می¬خوانده است، بلکه احتمالاً فقط بنا به یک رسم¬ اداری، با این کار صحّه بر کار مقابله¬نویس می¬گذارده است در سمت چپ و راست سر بندهای رونوشت پرونده¬های 69، 1-130، 2-130 و 139 که دو یا چند کاغذ به هم الصاق شده بنا به سنت یا مهر، تأیید شده است.
در این مجموعه سربندهای رونوشت¬های اداری، یا مهر دفتر اوقاف و در یک مورد بامهر ادارۀ کل تحقیق تأیید شده و از آنجا که در نمونه¬های بسیار، این مهر با تصدیق مطابقه¬نویس همراه است، احتمالا این کار نیز پس از رونوشت¬برداری توسط او انجام شده است. با توجه به یادداشت مطابق¬نویس بر رونوشت 2-130.
توضیح آنکه اصل وقت¬نامه (1-130) مزبوره که حاکی از وقفیّت یک دانگ مشاع قریۀ میمون¬آباد بود و تعیین متولّی و ناظر را در این ورقه (2-130)، محوّل به قبالۀ فوق (1-130) می¬کند، قبالۀ مزبور عبارت از وقف¬نامۀ میمون¬آباد مرقوم است {مهر: (اداره اوقاف 1328)
به سب تفاوت خط یادداشت¬ها با متن سند، احتمالا مطابقه¬نویس بر کلّ کار نظارت داشته است پس از بررسی و مهر کردن سربندها، تاریخ رونوشت¬برداری و شمارۀ ترتیبی دفتر موقوفات و دفتر تمبر به اصل و رونوشت افزوده می¬شده است.
3- سوادنویس:
چنان که در ابتدای این بخش آمده به گواهی تصدیقات رونوشتها، ساختار تشکیلات رونوشت¬برداری ادارۀ کل (اوقاف مرکز) شامل دونفر بوده است، اما هیچ یک از این اسناد نشان نمی¬دهند که آیا رونوشت نیز توسط یکی از این دو نفر تهیه می¬شده است یا شخص دیگری این وظیفه را به عهده داشته است.
درحاشیه رونوشت پروندۀ 153 (جمادی¬الثانی 1330) تهرانکه جزو این مجموعۀ نه گانه نیست، یادداشتی به امضای میرزا آقا وجود دارد که نشان می¬دهد که پیش از اینکه تصدیق آن دوبر سند نوشته شود، شخصی با عنوان سودانویس، سواد یا رونوشت را به خط خوش و همانند آن دو با خودنویس تهیه می¬کرده است، بر آنکه نام وامعنایی بر سند بنویسد"
این یک سطر که در حاشیه نوشته شده / چون سوادنویس در موقع/ نوشتن سهواً انداخته بود / لذا در حاشیه الحاق شد / دراصل آن الخاق نبوده / صحیح است { امضاء) میرزا آقا
قواعد وقف و ابتداء:
یکی از پایه¬های مهم ترتیل، رعایت وقف وابتداء، یعنی داشتن چگونگی ایستادن بر آید یا بخشی از آن وچگونه شروع به خواندن قرآن است/. چگونگی شروع به خواندن قرآن است. چگونگی وقف وابتداء دانش مستقلی از علوم قرآن را تشکیل می¬دهد، اما غالبا در کتاب¬های تجویدی نیز به قواعد مهم آن پرداخته می¬شود.
برای دستیابی و بهره¬گیری عمومی مردم از قواعد وقف و ابتدای دانشمندان، به وضع علایم و نشانه¬هایی دراین باره اقدام کرده¬اند که مهم¬ترین آنها بر روی آیات قرار داده شده است و همچون، م، ق، ط، لا و .....
چون طراح این علایم، آقای سجاوندی در کتاب «الوقف و الابتداء» بود، به نام علائم سجاوندی مشهور شد. چرا در پایان هر آیه که می¬ایستیم، حرف حرکت¬دار را به صورت ساکن تلفظ می¬کنیم؟
علت آن قاعده¬ای است به نام «وقف اسکان»، که در علم تجوید درباره آن صحبت می¬کنند.
وقف اسکان به معنای ساکن نمودن است؛ یعنی غیر از دو جا (وقف بر « ۀ – ه» که در وقف به ها ساکن خوانده می¬شود ووقف بر تنوین نصب که به «الف مدی» تبدیل می¬شود.) در بقیه کلمات، حرکت حرف آخر کلمه هر چه باشد، ساکن می¬شود. در آخر آیات هم، چون¬ ما وقف می¬کنیم، ناچار حرکت حرف آخر کلمه آخر به سکون تبدیل می¬شود؛ {1} مانند: «قل هوالله احد» که هنگام وقف «احد» خوانده می¬شود.
«ۀ» هرگاه در آخر کلمه واقع شود، براثر وقف تبدیل به «ه» می¬شود: چرا در زکاۀ وصلاۀ یا شهادۀ این¬گونه نیست؟!
در علم قرائت یکی از راه¬های وقف، «ابدال» یعنی بدل کردن وعوض نمودن و در اصطلاح قرائت، تبدیل «تادتاً نیث» به «هاء» است؛ مانند: «صلاۀ» که تاءتأ نیث «زکاۀ» و «شهادۀ» نیز طبق همین قاعده، هنگام وقف به هاء تبدیل می¬شود: یعنی در موارد مذکور نیز چنین است. {2} مقصود از وقف در اینجا وقف در قرائت است، نه وقف در کتابت؛ یعنی در ادای حروف و کلمات این قواعد را رعایت می¬کنیم، ولی درنوشتن کلمات تصّرف نمی¬کنیم. برای فراگیری قواعد وقف و ابتداء در قرآن، چه مواردی را توصیه می¬کنید. ندانستن قواعد وقف و ابتدا موجب بروز مشکلات فراوانی در قرائت قرآن می¬شود؛ ازجمله؛
1- عدم امکان تنظیم نفس در قرائت؛ 2- ارتکاب وقف قبیح، که گاه معنای کفرآمیز می¬دهد؛ 3- کاستن از زیبایی قرائت.
اول: برای آشنایی با علایم و رموز وقف و وصل، که معمولا در پایان مصف شریف نوشته شده¬اند
دوم: سعی در فراگیری مفاهیم و معانی آیات قرآن کریم؛
سوم: مطالعه کتاب¬هایی که درباره وقف و ابتدا نوشته شده و یا در کتاب¬های تجویدی به موارد مهم آن اشاره شده است.
غفلت نشود که بهترین راه فراگیری این قواعد، شرکت در جلسه¬های معتبر قرائت قرآن واستفاده از کارشناسان مجرب در این زمینه است.
راحت¬ترین راه برای بروز مشکلات وقف و ابتدا، تقویت نفس با ورزش¬های مخصوص مثل کوه¬نوردی، شنا و... ووقف، نمودن در انتهای آیات شریف قرآن کریم است.
«وقف سنت»، چه وقفی است؟
منظور از «وقف سنت» مواضعی است که پیامبر گرامی اسلام (ص) در آن مواضع همیشه وقف می¬فرمودند. اگر در وسط آیه باشد به وقف البنی (ص) مشهور است؛ مانند: «واستففره» در سوره نصر، موارد دیگر وقف در پایان آیات است که جهت بیان حد آیه می¬باشد و به «وقف بیان» نیز نامیده می¬شود. این نوع وقف در بیان عموم به «وقف سنّت» مشهور است که بنابر حدیث روایت شده از ام سلمه، پیامبر اکرم (ص) همیشه بر پایان آیات وقف می¬فرمودند {3} و این روش در قرائت آموزشی اعمال می¬گردد {4} در زیر برخی از کلمات قرآن کریم حرف «م» دیده می¬شود. خواندن آن به چه صورت است و حکم آن چیست؟
در برخی موارد هم حرف «م» در بالای کلمه است. در چه صورتی علامت وقف است؟ در کجا به کلمه وصل می¬شود و باید آن را ادا کرد؟
حرف «میم» که در زیر یا روی برخی از کلمات و حروف قرآن آمده ، حکایت از اعمال قواعد تجویدی دارد؛ قواعدی مانند: قلب نون ساکن به میم؛ مثل کلمه «لینبذنّ» که نون قلب به میم شدن و «لیمبذنّ» خوانده می¬شود.
در «وقف لازم» نیز گاهی حرف «م» بر روی کلمات گذاشته می¬شود. وقف لازم در جایی است که اگر به ما بعدش وصل شود، درمعنای مقصود، خلل ایجاد می¬شود؛ مانند آیه (إنّما یستجیب الذین یسمعونهم و الموتی یبعثهم الله تم إلیه یرجعون)؛ تنها کسانی {دعوت تو را} می¬پذیرند که گوش شنوا دارند؛ اما مردگان {و آن¬ها که روح انسانی را از دست داده¬اند، ایمان نمی¬آورند؛ و } خدا آن¬ها را {در قیامت} بر می¬انگیزد؛ سپس به سوی او، بازگردانده می¬شوند.{5} اگر بعد از «یسمعون» وقف لازم صورت نگیرد در معنای مقصود خلل ایجاد می¬شود.
حرف میم در وقف لازم به صورت «م» و درموارد اقلاب نون ساکن و تنوین به صورت «م» نوشته می¬شود. طریقه نفس¬گیری در تلاوت قرآن وتقویت نفس چگونه است؟
در جاهای متعددی از قرائت می¬توان بر خلاف قوانین تجوید نفس گرفت؛ مثلا؛ در صورت کم آوردن نفس می¬توان برسرحرف ساکن دارای صفت شدت مانند: أ، ج، د، ت، ط، ب،ق،ک .... با سرعت نفس گرفته، آیه را ادامه داد. کسانی گرفتار این مشکل می¬شوند که نمی¬توانند نفس خود را با مقامات و نفسات در قرائت قرآن هماهنگ کند وناچار قوانین وقف و ابتدا را فدای قوانین آهنگ و نغمات قرآن می¬کنند. راه حل گرفتار نشدن در کم آوردن نفس، تقویت علم وقف و ابتداست که آیات طولانی را بر قسمت¬های کوتاه تقسیم کرده، وقف نمود.

راه¬های تقویت نفس عبارتند از:
1- تمرین در تنفس عمیق و افزایش عمق تنفس؛
2- ورزش: پیاده¬روی، شنا، کوهنوردی؛
3- نحوه استفاده صحیح از نفس و هوای بازدم؛
4- محدود کردن حرفی که نفس زیادی می¬طلبد؛
5- تمرین بر روی آیات طولانی و افزایش مقدار آن به صورت تدریجی؛
6- غلبه بر اضطراب و استرس در حین قرائت قرآن؛
7- مکث قبل از قرائت فراز طولانی و حبس نفس در سینه و پس قرائت آید؛
8- انتخاب آیات کوتاه یا تبدیل آیات بلند به قطعات کوتاه (به رعایت قواعد وقف و ابتدا)
آیا درست است که پیامبر اکرم (ص) هر آیه را با یک نفس می¬خواند؟ مانند بلندترین آیه سوره بقره؟
آن چه در برخی از روایات وارد شده این است که پیامبر (ص) بر هرآیه وقف می¬کرد. {6} ولی وقف کردن برسر هر آیه به معنای وقف نکردن در بین آیات نیست، بلکه در آیات طولانی، پیامبر (ص) هم با روش صحیح در بین آیات وقف می¬فرمود.
وقف و ابتدا چیست؟ انواع وقف را نام ببرید و علایم آن را توضیح دهید.
باب وقف وابتدا از مهم¬ترین ابواب قرائت قرآن کریم است و رعایت آنها با معانی و مفاهیم آیات قرآنی ارتباط دارد.
«وقف: در لغت به معنای «حبس وحرکت نکردن» است و در علم قرائت: «قطع صوت در حین قرائت» همراه با تجدید نفس و سپس ادامه قرائت» را گویند.
وقف بر دو نوع است:
الف) اضطراری: نوعی وقف است که در آن به سبب اتمام نفس، عطسه، سرفه، فراموش آید و ....، قاری ناچار به وقف می¬شود و طبعاً از روی اضطرار، به هر کلمه¬ای که رسید بدون توجه به معنای آن وقف می¬کند.
ب)اختیاری: وقفی است که قادری به اداره و تشخیص خود، کلمه¬ای را اختیارمی¬کند و بر آن وقف می¬نماید.
وقف اختیاری چهار نوع است:
1- تام: اگر بین دو عبارت، هیچ نوع رابطه لفظی و معنوی موجود نباشد، بین دو عبارت «وقف تام» خواهد بود.
2- کافی: وقفی است که در آن، هر یک از دو عبارت برای خود جمله مفیدی است و در لفظ نیاز به یکدیگر ندارند، ولی در معنا به هم تعلق دارند.
3- حَسَن: وقفی است که در آن، عبارت اول، تمام و مستقل است، ولی عبارت دوم ناقص است و برای کامل شدن خود نیاز به عبارت اول دارد.
این سه قسم وقف، که ذکر شد، بدون اشکال است.
4- قبیح: وقفی است که در آن، هر دو عبارت، در لفظ و معنا به یکدیگر تعلق دارند و هیچ کدام از آنها به تنهایی جمله مفید نیست. این وقف صحیح نیست.{7}
برخی از مهم¬ترین علایم وقف عبارتند از
- لام » " وقف لازم؛ وقف الزامی است و در صورت وصل، احتمال تغییر مفهوم جمله زیاد است.
- «قف» و «ط» : وقفل مطلق: تأکید می¬شود، وقف کنید. چون موضوع مورد بحث، تمام شده است.
- «ج»: وقف جائز: می¬توان هم وقف و هم وصل کرد.
- «ص» وقف مرخص؛ به علت طولانی بودن جمله و کمبود نفس، رخصت داده می¬شود تا وقف کنید و پس از جای مناسب شروع به قرائت کنید.
- «لا» وقف ممنوع؛ وقف کرد. اگر به طور اضطرای مجبور به وقفل شدید، حتماً باید برگردید و دوباره به صورت وصل بخوانید.
- «قلی»: وقف، بهتر از وصل است.
- «صلی» و «ز»؛ وصل ، بهتر از وقف است
- «............»: وقف معانقه؛ این علامت سه نقطه¬ای اگر بر روی دو کلمه نزدیک به هم قرار داده شود، به این معناست که در صورت وقف بر هر یک از آنها، بر روی دیگری نمی¬توان وقف کرد. {8}
شرح علایم به کار رفته در هر نوع کتابت (عثمان طه، طاهر خوش نویس و....) وپایان قرآن با همان کتابت نیز آمده است.
در مورد علایم قرآنی (غیر از موارد وقف و حرکات) توضیح دهید.
1. «ه»: علامت زیاد بودن حرف و تلفظ نکردن آن است.
2- «ص»: علامت همزه وصل می¬باشد؛مثل: «ان الله اشتری»
3- «» : علامت مدو کشیدن است؛ مثل: «جآء، اولئک»
4- «م» : علامت قلب کردن نون ساکن به میم: مثل: « منم بعد» که خوانده می¬شود: «مم بعد»
5- «ن» : علامت کسره دادن تنوینی که قبل از یک حرف ساکن واقع شود؛ مثل: قل هو الله احد
* الله الصمد که «قل هو الله احدن الله الصمد» خوانده می¬شود.
6- «س»: علامت این است که به جای «صاد» تلفظ «سین» نیز جایز است . «والله یقبض و یبسط» و .... {9}
در برخی از آیه¬های قرآن در پایان آیه علامت «لا» هست، یعنی وقف نکنید، در حالی که در پایان آیه¬ها وقف می¬کنند.
وظیفه چیست؟
هنگامیکه علامت «لا» در پایان آیه هست، می¬توان وقف کرد و پایان آید با میان آیه تفاوت دارد. همانطور که می¬دانیم، وقف یعنی ایستادن در حالی که نفس بگیرم و «سکت» همین عمل،ولی بدون نفس گرفتن را گویند و طبق قواعد تجویدی اگر در جای که باید وقف شود یا به قصد و قف در آیات صبر کنیم، ولی نفس نگیریم، اشتباه است؟ در نماز هم خیلی وقت¬ها این امر را انجام می¬دهیم، از این رو ممکن است چند آیه را با یک نفس بخوانیم، درحالی که به عقیده خودمان بین آیات وقف کرده¬ایم.
آیا این موضوع، باعث باطل شدن نماز یا ایجاد اشکال در نماز می¬شود؟
براساس فتاوای برخی از مراجع تقلید، وقف به حرکت و وصل به سکون نماز را باطل می¬کند، ولی بنابر فتوای حضرت امام خمینی (ره) نماز را باطل نمی¬کند. {10}

وقف از نظر قرآن
باید گفت وقف از مختصات نظام حقوقی و اقتصادی اسلام است. وقف در اسلام دارای ویژگی¬هایی است. وقف عملی است صالح و باقی، و مصداق روشنی است از تعاون و تعاضد، و اتفاقی است عاری ازمنت، و احسانی است خالی از اذیت و برور از تحقیر شخصیت دیگران، و تصدقی است دایمی و مستمر و بدون ریاء و وامی است بدون اضطراب و تکاثر (سوره مبارک متأثبر، آیات 1 و 2) و بروز اختلافات فاحش طبقاتی به صورتی معقول مبارزه می¬شود، و برگ سبزی است که برای انسان ذخیره می¬شود. (سوره مبارکه مزمل، آیه 20) و سرانجام عاملی است که نام واقف را نیز جاودان می¬سازد و وی را به نوعی خلوء و بقا می¬رساند.
وقف عبارت است از حبس کردن مال، تصرف نکردن در آن و بخشیدن منفعت¬های حق استفاده از آن در راه خیر. به عبارتی وقف به معنی نگاه داشتن دایمی اصل مال وبهره¬برداری از منافع آن برای خیرات است، این عمل نیک، با 14 قرن سابقه در اسلام، ابتدا با توجه به حدیثی از پیامبر (ص) صدقه جارید نام داشته است: بهترین یادگرا و میراثی که انسان از خود بر جای می¬گذارد 3 چیز است: صدقه جاریه (وقف) که اجر و مزدمش به او می¬رسد، دانشی که پس از او مورد استفاده واقع شود و فرزند شایسته¬ای که خیری در برداشته باشد. در هر صورت نقش وقف در فعالیت¬های نیک وخیر و ارائه خدمات به اشخاص و موسسه¬ها، سرپرستی ایتام، ضعفا، فقرا و مراقبت و توجه بر اوضاع و احوال آنان انکارناپذیراست، علاوه بر این وقف در عرصه¬های تأسیس و مدیریت مساجد، مدارس، آموزشگاه¬ها، دانشگاه¬ها، کتاب¬خانه¬ها، درمانگاها و حتی آرامگاه¬ها نیز شرکت می¬کند. حتی وقف¬کنندگان به آسایش مسافران نیز توجه داشته¬اند و استراحتگاه¬هایی به این منظور در برخی راه¬های اصلی می¬ساختند.
به هر حال از آنجا که هیچپ محدودیتی برای وقف¬کننده در نظر گرفته نمی¬شود، البته تا زمانی که وقف مستلزم گناه و معصیت نباشد، عرصه وقف همچنان رو به گسترش است، درهر حال با وجود این که وقف در طول تاریخ توسط حکومت¬های مختلف، دوران پر از فراز و نشیبی را گذرانده، اما حکومت¬هایی هم بوده¬اند که در عصر آنها، وقف دوران طلایی رشد خود را طی کرده است، مانند دوران عباسیان که توجه شایانی در آن به عمل وقف صورت گرفت، به طوری که درآمد موقوفات سالانه بالغ بر صدها هزار دینار طلاق گردید و نظامیه¬های بغداد ونیشابور از این طریق اداره می¬شدند. در این عصر تشکیلاتی به نم دیوان اوقاف نیز برای رسیدگی به امور وقفی وجود داشت.
وقف از قرن چهارم تا هفتم هجری نیز رونقی بسزا داشت، تا جایی که در قرن شم به دلیل استقبال مردم، سنت حسنه موقوفات به منظور تاسیس مدارس، بیمارستان، کتابخانه و مصارف عامه گسترش فراوان یافت و ضرورت رعایت ضوابط شرعی ایجاب کرد تصدی امور موقوفات بر عهده دانشمندان و علمای دین واگذار شود، در دوران صفویه نیز به دلیل تنوع فراوان موقوفات وانجام امور ثبت در دفاتر ویژه و مصرف عواید گوناگون آنها براساس مفاد وقف¬نامه¬ها، تشکیلاتی مانند وزارت اوقاف برای اولین بار در کشور تأسیس شد. درهر صورت، وقف یکی از عوامل تأثیر¬گذار در شکوفایی تمدن اسلامی بوده است.

مالکیت عین موقوفه
از آنچه در تعریف وقف گفته شد چنین بر می¬آید که، در اثر عقد وقف حق انتفاع از عین موقوفه به اشخاص معین یا جامعه واگذار می¬شود، ولی باید دید مالک عین کیست؟
آیا با وضعی که عقد وقف دارد باید مالک عین را واقف یا موقوف علیهم دانست، یا باید قبول کرد که عین موقوفه دارای مالک خاص نیست؟
واقف را نباید مالک عین موقوفه دانست، زیرا در اثر وقف وابطۀ او با عین قطع می¬¬شود؛ چنان که مادۀ 16 قانون مدنی مقرر می¬دارد که :«وقف بعد از وقوع بنحو صحت و حصول قبض لازم است و واقف نمی¬تواند از آن رجوع کند یا کسی را داخل در موقوف علیهم نماید، یا با آنها شریک کند، یا اگر در ضمن عقد متولی معین نکرده بعد از آن متولی قرار دهد، یا خود به عنوان تولیت دخالت کند. بیشتر نویسندگان نیز از اینکه اثر وقف انتزاع ملکیت واقف است، اتفاق نظر دارند.
ولی دربارۀ مالکیت موقوف علیهم اختلاف زیاد است، و نویسندگان را از این لحاظ می¬توان به سه گروه تقسیم کرد:
1- گروهی عقیده دارند که در اثر عقد وقف، مال موضوع آن به موقوف علیهم تملیک می¬شود و پس از وقوع عقد، مالک واقعی عین موقوفه کسانی هستند که بنابر ارادۀ واقف حق استفاده از آن را دارند. منتها این مالکیت، بنا به متقضای عقد وقف، محدود است: یعنی موقوف علیهم فقط حق دارند از منافع مال خود با شرایط معینی استفاده کنند.
2- عده¬ای وقف را، مانند ابراء ، از مصادیق فکّ ملک دانسته¬اند. از این بیان می¬توان نتیجه گرفت که در اثر عقد وقف عین موقوفه به کسی تملیک نمی¬شود، و چون از ملک واقف نیز خارج شده، دارای مالک خاص نیست.
3- بعضی دیگر وقف عام را از مصادیق فک ملک، و نتیجۀ وقف خاص را تملیک به موقوف علیهم دانسته¬اند.
صرف¬نظر از این گفتگوها، با تعبیری که از ماهیت وقف عام شد، در این حالت به طور مسلم عین موقوفه مالک خاص ندارد.
زیرا، بر فرض که وقف در زمرۀ سایر عقد دو اسباب تملک باشد و پذیرفته شود که در نتیجۀ آن موقوف علیهم مالک موضوع وقف خواهند شد، چون در وقف عام عین موقوفه به جامعه تملک می¬شود و او مکلف است که منافع مال را در جهتی که واقف معین کرده به مصرف برساند، در هر حال مال وقف از اموال عمومی است، وهیچ کس نمی¬تواند ادعا کند که مالک خاص آن است.
دروقف خاص نیز، با ترتیبی که قانون مدنی در تنظیم مواد پیش گرفته است، مالکیت موقوف علیهم را نمی¬توان به آسانی قبولکرد. مادۀ 40 قانون مدنی در تعریف حق انتفاع می¬گوید:« حق انتفاع عبارت از حقی است که به موجب آن شخص می¬تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند» عقد وقف نیز یکی از اسباب برقراری حق انتفاع است. پس باید پذیرفت که آنچه در اثر وقف مورد انتقال قرار می¬گیرد، حق انتفاع از عین موقوف است، جز اینکه برای تأمین بقای عین مال، مالک آن را حبس می¬کند. پس، اگر واقف را نیز نتوان مالک این عین دانست، به ناچار باید گفت که عین موقوفه مالک خاص ندارد، و موقوف علیهم حق انتفاع از این مال را دارا هستند.
بیشتر اشکال ناشی از نامأنوس بودن مفهوم شخصیت حقوقی و معنوی در فقه است. در حقوق فرانسه، شخصیت حقوقی را ویژۀ جمعیتی از افراد انسان می¬دانند، و برای اموال که به مصارف معینی اختصاص دارد شخصیت قائل نیستند. ولی در حقوق ما قبول شخصیت برای اموال امکان دارد، و قانون مدنی با تجویز وصیت و وقف بر این اموال (مانند مسجد و پل و مدرسه و بیمارستان) به طور ضمنی آن را پذیرفته است. مادۀ 8 قانون مدنی آلمان نیز وجود شخصیت حقوقی را برای اموال قبول کرده است.
با تحلیلی که در باب ساختمان حقوقی وقف شد، چارۀ منحصر در این است که، برای مال وقف، نظیر مسجد، شخصیت خاص حقوقی قائل شویم، و متولی را مأمور ادارۀ این شخصیت بدانیم. زیرا، اگر مالکیت واقف وموقوف علیهم پذیرفته نشود، گریزی از قبول این شخصیت حقوقی نیس، یعنی باید وقف سازمان خاص تلقی شود که عین موقوفه از ارکان آنست. مادۀ 3 قانون اوقاف مصوب 1354 ابتداء شخصیت حقوقی وقف عام را شناخت و بعد از آن قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج و اوقاف و امور خیریه مصوب 1363 به این بحث¬ خاتمه داد و در مادۀ 3 اعلام کرد:ک «هر موقوفه دارای شخصیت حقوقی است و متولی یا سازمان حسب مورد نمایندۀ آن می¬باشد»

درخواست ثبت به وسیله¬ی متولیان موقوفات:
طبق ماده 27 قانون ثبت و مواد 25 و 32 و 35 آیین¬نامه¬ی قانون ثبت املاک درخواست ثبت موقوفات بر عهده¬ی متولی آنهاست و از این جهت فرق بین وقف خاص و عام نیست.النهایه در مورد موقوفات عام¬المنفعه متولی باید ظرف سی روز از تاریخ نشر اولین آگهی مقدماتی (آگهی ماده 10 قانون ثبت) درخواست ثبت بنماید والا اداره¬ی اوقاف درخواست ثبت خواهد کرد وطبق ماده 39 آیین¬نامه مذکور که ناظر به ماده¬ی 31 قانون ثبت است، عنوان درخواست کننده¬ی ثبت موقوفه «متصدی» یا «مدعی تولیت» قید می¬شود، نه «متولی موقوفه» زیرا اداره¬ی ثبت مرجع تشخیص متولی نیست و ثبت ملک به عنوان موقوفه هم مثبت تولید متقاضی ثبت نمی¬باشد.
درخواست ثبت موقوفه به وسیله¬ی موقوف علیه:
برابر ماده¬ی 35 آیین¬نامه¬ی قانون ثبت. ناظر به ماده¬ی 27 همان قانون در مورد موقوفات خاصه هریک از موقوف علیهم نیز (علاوه بر متولی) حق درخواست ثبت دارند.
وظایفل واختیارات اداره¬ی اوقاف در رابطه با ثبت موقوفات:
برابرماده¬ی 27 قانون ثبت ومواد 32 و33 و 37 آیین¬نامه¬ی آن در موارد زیر اداره¬ی اوقاف باید درخواست ثبت بنماید.
1- در مورد موقوفاتی که متولی خاص ندارد.
2- در مورد موقوفات عام¬المنفعه¬ای که متولی ظرف 30 روز از تاریخ انتشار اولین آگهی مقدماتی درخواست ثبت نکرده باشد. در این مورد اگر بعد از سی روز متولی هم درخواست ثبت نماید به دستور ماده¬ی 32 آیین¬نامه درخواست ثبت اداره¬ای اوقاف بلاتعقیب گذارده خواهد شد.
اعتراض ثبت به اموال موقوفه:
برابر مواد 99 و 100 آیین¬نامه¬ی قانون ثبت ناظر به ماده¬ی 27 همان قانون در مورد مقوفاتی که عامل¬المنفعه بود، ومتوالی خاص نداشته باشد اعتراض بر ثبت برای حفظ منافع وقف بر عهده¬ی اداره اوقاف است و در مورد موقوفات عام¬المنفعه¬ای که متولی خاص دارد. متولی یا ناظر یا اداره¬ی اوقاف موظف به دادن اعتراض می¬باشند و در مورد موقوفات خاصه متولی یا ناظر یا هر یک ازموقوف علیهم حق اعتراض دارند.
دعوی مربوط به تولید موقوفات غیر منقول:
موضوع حق تولیت انجام دادن سلسله کارهایی است که به موجب وقف¬نامه به عهدۀ متولی گذارده شده است. بنابراین، از نظر منطقی نباید آن را در زمرۀ حقوق غیر منقول آورد. ولی عبارت مادۀ 18 قانون مدنی شامل آن می¬شود، زیرا حق تولیت راجع به ادارۀ مال غیر منقول است و دعوی راجع به این حق باید در دادگاه، محل وقوع وقف مطرح شود.
نقش تصرف در دعوای وقف:
1- آیا تصرف اماره بر وقف است؟
نتیجه مهم که از اصل (تقدم مالکیت سابق بر تصرف کنونی) گرفته می¬شود، ثابت نشدن وقف به وسیلۀ احراز تصرف به عنوان وقفیت است. زیرا به حکم قانون وقوع هر وقف مسبوق به ملکیت است: یعنی باید مالکی مال خود را وقف کند (لاوقف الافی ملک). بنابراین، اگر در باب وقف بودن ملکی اختلاف شود، مدعی وقفیت نمی¬تواند تصرف به عنوان وقفرا دلیل وقف بودن قرار دهد؛ بلکه باید ثابت کند که ملک سابق، به وسیلۀ وقوع عقد وقف و قبض آن، تبدیل به وقف شده است. چنان که شعبه 3 دیوان کشور در رأی شمارۀ 298 – 6/4/23 می¬گوید. «در موضوع اختلاف در مکتب و وقفیت اصل ملکیت است و مدعی وقف باید دعوی را ثابت نماید و عمل به وقف هم به تنهایی دلیل مثبت وقف محسوب نمی¬شود».
2- اختلاف در رویۀ قضایی:
در این بحث که آیا وقف بودن مال را تنها به وسیلۀ اثبات عمل به وقف می¬توان ثابت کرد یا نه اختلاف است:
1- گروهی از دادرسان، به دلیل مسبوق بودن طبیعی هر وقف به مالکیت پیش از خود، تصرف به عنوان وقف را کافی برای اثبات آن نمی¬دانند.
2- گروه دیگر، تصرف به عنوان وقفرا دلیل وقف بودن می¬شمارند، بدون اینکه به پیشینۀ مالکیت توجه کنند. دیوان کشور در نظریۀ شمارۀ 699-17/4/34 ظاهراً نظری را که به موجب آن «تصرف به عنوان وقفیت دلیل بر وقفیت است» تقویت کرده. در این نظریق، که به مناسبت رفع اختلاف بین شعبه¬های 4 و 6 دیوان کشور ابراز شده چنین آمده است: «پس از قرائت رأیهای صادر از شعبۀ 4 و 6 و استماع توضیحات آقایان رئیسان و مستشاران شعبتین نامبرده و مذاکره و بحث در اطراف مسأله روشن گردید که نسبت به اصل و اساس حکم قضیه اختلاف نظر و رویه بین دو شعبه نبوده است و هر دو شعبه در مسائل زیر متفق می¬باشند:
1- به طوری که طبق مادۀ 35 قانون مدنی تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است تا خلافش ثابت شود، تصرف به عنوان وقفیت نیز دلیل وقفیت است تا خلاقش محرز گردد.
2- تصرف به عنوان وقف قابل اثبات با شهادت شهود است.
3- یک فعلی حاکم برید سابق است، یعنی تصرف فعلی به عنوان مالیکت را تصرف سابق وقف، و اوثابت باشد، از اعتبار ساقط نمی¬کند، مگر در صورتی که ضمن اثبات مصرف سابق وقف محرز گردد که منشأ تصرف فعلی مالکانه غضب و بدون مجوز قانونی عدواناً عین موقوفه از تصرف وقف انتزاع شده است و در این صورت، تصرف وقف معتبر است تا خلافش ثابت شود.
3- تعارض بین تصرف کنونی و وقفیت سابق:
اگر وقف بودن ملکی در گذشته معلوم باشد و متصرف کنونی ادعا کند که مالک آنست، آیا این تصرف به تنهایی می¬تواند دلیل بر امکان فروش وقف وانتقال آن به متصرف محسوب شود یا نه؟
پاره¬ای از نویسندگان این فرض را تابع موردی دانسته¬اند که تصرف کنونی با مالکیت سابق متعارض باشد. به نظر آنها، اگر تصرف از زمانی آغاز شود که ملک هنوز وقف است و امکان فروش آن وجود ندارد، به تنهایی دلیل بر مالکیت نیست؛ ولی، هر گاه این نکته معلوم نباشد یا احتمال رود که شروع به تصرف در زمانی بوده است که فروش وقف امکان داشته، تصرف کنونی مقدم است زیرا تصرف اماره است و بر استعجاب وقف بودن، که در زمرۀ اصول عملی استف حکومت دارد. پذیرش نظر یاد شده با این اشکال روبرو است که، تصرف حداکثر می¬تواند دلیل بر انتقال مال به متصرف باشد. این دلالت در صورتی پذیرفته است که موضوع آن قابلیت انتقال را داشته باشد.
لیکن، در مورد وقف، ابتدا باید ثابت شود که به دلیل وجود حادثه¬ای فروش آن ممکن گشته است، و این امری است که تصرف هیچ دلالتی بر آن ندارد، پس، در این گونه دعاوی، تصرف مدعی مالکیت را از اقامۀ دلیل به نیاز نمی¬کند.

قبض شرط صحت عقد وقف:
یکی از شرایط صحت عقد وقف قبض مال موقوفه می¬باشد. ماده 59 قانون مدنی در این باره مقرر می¬دارد: « اگر واقف عین موقوفه را به تصرف وقف ندهد وقف محقق نمی¬شود و در هر وقف به قبض داد وقف تحقق پیدا می¬کند» مباحث مختلفی در این زمینه مورد طرح است که در جای خود به آن پرداخته شده است.
در تراست نیز در موردی که مال موضوع¬تر است به نحو قانونی وبر حسب نوع مال انتقال یافته باشد تراست کامل نشده و قابل برگشت می¬باشد به جز در مواردی که تراست معوض باشد. این انتقال بر حسب نوع مال نیز متفاوت است در جایی که مال غیر منقول ثبت شده باشد این انتقال باید به طور تنظیم سند رسمی انجام شود و درجایی که مال منقول باشد یا مال غیر منقول ثبت شده نباشد مال باید به تراسی تسلیم شود و به قبض او داده شود. در حقوق ایران قبض به استیلا و تصرف مادی تعریف شده است.
بنابراین بین مال غیر منقول ثبت شده و غیر آن تفاوتی گذاشته نشده است. این به این معنا می¬باشد که مال غیر منقول ثبت شده اگر صرفاً به قبض شخص یا اشخاص ذی¬صلاح برای قبض (اعم از موقوف علیهم در وقف خاص و حاکم دروقف عام) داده شود، بدون اینکه انتقال رسمی با تنظیم سند رسمی انجام پذیرد وقف کامل شده وبه نحو صحیح واقع شده است. ولی با توجه به ماهیت مال غیر منقول ثبت شده و نظر قانون¬گذار مبنی بر انتقال واقعی این¬گونه اموال صرفاً با تنظیم سند رسمی این موضوع در بحث قبض در وقف قابل طرح و بررسی است. این موضوع بیشتر اهمیت می¬یابد زمانی که این مطلب نیز در نظر گرفته شود که وقوع صحیح و کامل وقف باعث قطع رابطه کلی مالک با مال خویش می¬شود و فرض این موضوع در مال غیر منقول ثبت شده و دارای سند رسمی مالکیت بدون تنظیم سند رسمی دشوار می¬نماید.
موارد جو از بیع موقوفات:
1- خراب شدن موقوفه
ماده 88 قانون مدنی خراب شدن موقوفه را تحت شرایطی یکی از موارد جواز بیع دانسته است؛
بیع وقف در صورتی که خراب شود یا فوف آن باشد که منجر به خرابی گردد بطوری که انتفاع از آن ممکن نباشد در صورتی جایز است که عمران آن متعذرباشد یا کسر برای عمران آن حاضر شود.
ماده 88 ق.م موضوع را در دو مورد مطرح کرده است.
الف. اگر موقوفه خراب شود به طوریکه انتفاع از آن ممکن نباشد و عمران آن متعذر بوده یا کسر برای عمران آن حاضر نباشد.
بک خوف آن باشد که منجر به خرابی موقوفه گردد به طوریکه انتفاع از آن ممکن نبوده وعمران آن متعذر بوده یا کسی برای عمران آن حاضر نباشد.
حالت اول در صورتی است که موقوفه بکلی خراب بوده و مسلوب المنفعه گردیده باد. مانند مزرعه¬ای که خشکیده و قابل انتفاع نباشد به طوریکه هیچ امیدی به برگشت به حالت اولیه وجود ندارد حتی اگر به مقدار جزیی هم قابل انتفاع باشد چنین چیزی عرضاً در حکم عدم بوده این امر یکی از موارد جو از بیع خواهد بود، البته به شرطی که بازسازی و عمران آن متعذر بوده و کسر برای عمران آن حاضر نباشد.
همانطورکه ملاحظه می¬گردد صرف خرابی مجوز بیع موقوفه نیست به همین دلیل اغلب فقها، خرابی را موضوع اصلی حکم جو از بیع موقوفه نمی¬دانند، بلکه موقوع حکم را عدم امکان انتفاع دانسته و در واقع خراب بودن موقوفه مقدمه آن است، بنابراین حکم جواز بیع موقوفه در هر موردی که انتفاع ساقط گردد. (از جمله خرابی موقوفه) جاری است (مغنیه، 1981، ص 158) و ادعای اجماع مبنی بر عدم جواز بیع موقوفه در اینگونه موارد جاری نمی¬گردد بیع آن مورد اختلاف علما نیست. علاوه بر این روایات وارده مبنی بر عدم جواز بیع موقوفه منصرف از این حالت است همچنین قول معصول علیه¬السلام مبنی بر اینکه «الوقوف علی حسب مایو قفها اهلها» در اینگونه موارد «از جمله خرابی» دلالت بر ممنوع بودن بیع نمی¬کند چون که جواز بیع با قصد واقف منافاتی نخواهد داشت . (خراسانی، بیتا، ص 30) از نظر عقلی نیز در اینگونه موارد حکم جواز بیع منطقی است، چون که با بیع وتبدیل شدن آن مصلحت تمامی بطون لحاظ گردد.
2- خوف و ترس از اینکه منجر به خرابی گردد:
در این موارد نیز صرف خوف و بیمی که منجر به خرابی گردد از موارد جواز بیع شناخته نشده است، بلکه خوف وبیمی موجب جواز بیع است که امکان انتفاع از بین رفته و عمران مال موقوفه نیز متعذر بوده باشد و یا اگر عمران موقوفه ممکن بوده ولی کسر حاضر به عمران نباشد، مثل اینکه تعدادی از درختان باغ موقوفه در اثر بیماری گیاهی خراب شده وخوف آن است که به سایر درختان سرایت کند و علاج آن مقدور نباشد و یا حاضر ب


فایل (های) پیوست شده
.doc  اسماعیلی.doc (اندازه: 516 KB / تعداد دفعات دانلود: 160)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط esmaeeli ، aramo

ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان